کابوس نبودنت
عطر تنت را برایم بفرست
بگذار غربتم کمتر شود
و کابوسها بروند
بگذار خیال کنم هنوز اینجایی
عطر تنت را برایم بفرست
تا باور کنم
رفتنت کابوسی است
که نیمه های شب تمام می شود
عطر تنت را برایم بفرست
بگذار غربتم کمتر شود
و کابوسها بروند
بگذار خیال کنم هنوز اینجایی
عطر تنت را برایم بفرست
تا باور کنم
رفتنت کابوسی است
که نیمه های شب تمام می شود
باید
دوستت داشته باشم
و از تو دست بکشم
نه از دوست داشتنت
که از داشتنت
بگذار بغض گلویم را بفشرد
بگذار غمباد بگیرم
و از درد دلتنگی بخود بپیچم
هر دردی که داشته باشی
برای لحظه ایی فراموش می شود
اما دلتنگی دردی است که همیشه هست
مثل سایه
دردی است که
خوابش را می بینی
من اما
باید از تو دست بکشم
بگذار پای دلتنگی
به خوابهای شبانه ام باز شود
بگذار از درد به خود بپیچم
باید بهای دوست داشتنت را پرداخت
آگاهم از هر آنچه که با دوست داشتنت
بر سرم خواهد آمد
اما دوستت دارم
آگاهم که بعد از تو هیچ کس را
دوست نخواهم داشت
اما دوستت دارم
آگاهم آنگونه که دوستت دارم
دوستم نخواهی داشت
اما باز هم دوستت دارم
آگاهم که مرا
به خیالت
به رویاهایت
و به تنهاییت راهی نیست
اما بیشتر از همیشه دوستت دارم
آگاهم از همه دردها
اشک ها
و رنج ها یی
که دوست داشتنت برایم به ارمغان می آورد
اما دوستت دارم
و برای همه زندگی ام
دوستت خواهم داشت