عیان شد رازم
عاقبت دانستی
آنهمه شعرو کلام
آنهمه اشک و سکوت
آنهمه نذرو نیاز
همه از آن تو بود
عاقبت دانستی
که دلم مال که بود
آه آری
دل من مال تو بود
از همان روز نخست
دل من مال تو شد
و نگفتم هرگز
که مبادا بروی
ولی امروز که
آهنگ سفر کردی وای
همه دنیا غم شد
شادی من کم شد
دستهایم لرزید
اشک جاری شدو ناگاه
جمله دوستت دارم را
با صدایی لرزان
از ته دل گفتم
و تو با لبخندی
که از آن مهرو صداقت پیداست
با صدایی که فقط
من شنیدم گفتی
عاقبت راز تو را فهمیدم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 16:58 توسط پرستو
|