دور شدم
دور شدم
دور شدنم را همه دیدند
ولی هیچ صدایی صدایم نکرد
همه دیدند رفتنم را
ولی هیچ صدایی
مرا به بازگشت نخواند
همه نشستندو نظاره کردند
که چگونه یک تن
با خود بیگانه می شود
همه نظاره کردند سرگردانیم را
و حالا
سالهاست دورم از خود
و هر قدمی که برای یافتنم بر می دارم
گویی صدها قدم دورتر می شوم
سالهاست گوش سپرده ام به راه
شایدصدای نزدیک شدن قدمهایم را بشنوم
افسوس
که صدایی به گوش نمی رسد
افسوس که هنگام دور شدن
هیچ صدایی صدایم نکرد
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۹ ساعت 10:51 توسط پرستو
|